عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

21

قابوس نامه ( فارسى )

پس آفريدگار تقدير سفر كرد بر خداوندان نعمت تا داد نعمت بدهند و بر از نعمت بخورند و فرمان خداى تعالى بجاى آرند و خانهء او را زيارت كنند و درويش و بىساز را نفرمود چنان كه در دو بيت من گويم : شعر گر يار مرا نخواند [ و ] « 1 » با خود ننشاند * وز درويشى مرا چنين خوار بماند معذورست او كه خالق هر دو جهان * درويشان را بخانهء خويش نخواند چه درويش اگر قصد حج كند خود را در تهلكه افگنده باشد ، چه هر درويش « 2 » كه كار توانگران كند چون بيمارى بود كه كار تن‌درستان كند و داستان او راست بدان داستان ماند كه آورده‌اند . حكايت شنيدم كه درويشى و توانگرى وقتى قصد خانهء خداى كردند و گويند كه آن توانگر رئيس بخارا بود و مردى سخت منعم بود ، و در ان قافله ازو ( 19 ر ) منعم‌تر كس نبود ، و فزون از صد تا اشتر زير بار او بود . و اندر « 3 » عمارى نشسته بود « 4 » خرامان و نازان در باديه همى شد با ساز و آلتى كه در حضر باشد ؛ و بسيار قوم از درويش و توانگر با او هم‌راه بودند . چون نزديك عرفات رسيدند درويشى همى آمد ، برهنه پاى « 5 » و آبله كرده و تشنه و گرسنه ، ويرا ديد بدان ناز « 6 » و تن آسانى ؛ روى به دو كرد و گفت : وقت مكافات جزاى من و تو هر دو يكى خواهد بود « 7 » ؟ تو در ان نعمت همى روى و من درين شدت همى روم ! رئيس بخارا روى به دو كرد و گفت : حاشا كه خداى تعالى جزاى من چون جزاى تو دهد . اگر من دانستمى « 8 » كه ترا و مرا يك « 9 » پايگاه خواهد بودن هرگز در باديه نيامدمى . درويش گفت : چرا ؟ توانگر گفت :

--> ( 1 ) - از ، ل و ن و ب افزوده شد ( 2 ) - ل و ن : درويشى ( 3 ) - ن : و او در ( 4 ) - ل : « بود » ندارد ( 5 ) - ل : تهى پاى ؛ ن : پاى برهنه ( 6 ) - ن : ساز ( 7 ) - ل : بودن ( 8 ) - ن : بدانستمى ( 9 ) - ل : يكى